سيد محمد كمره اى

513

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

راحتى مانده‌ام متفكر كه نه دولت نان مىدهد و نه مىگذارند يكى دو سه خروار از خارج به شهر بياوريم . حسين خان حمال و حكايت قره‌سورانى او در كرمانشاه بعد رو به خانه آمده ، نيم من انگور خريده ، ناهار با بچه‌ها نان و آبگوشت كلم و گوجه و انگور خورده قدرى تحرير و قدرى دراز كشيده ، بعد چايى خورده بيرون آمدم . به احمد پول دادم گوشت خريده براى اسماعيل كباب سرگنجشگى درست نمايند . يك و نيم به غروب به خانه شيخ حسن خان به عيادت او و عودت آقا حسين خان برادرش رفته ، نقل كرد در اين مدت در كرمانشاه از طرف دولت و مركز طهران ، امنيه و قراسورانى از كرمانشاه تا قصر با من بود در ماهى پنج‌هزار تومان به سيصد و شصت نفر از قرار ماهى دوازده تومان در زمان حكومت مجد الملك . بعد از حكمرانى سالار لشكر ديگر نماندم . بعد مقدارى از رشادت ايل قلخانى و ثبات سنجابى و جنگ‌هاى آنجا با انگليسىها و روس‌ها و كشته شدن باقر خان و سيف السلطنه ترك كه شب براى لخت كردن و پول ليره آن‌ها را بردن ، رضا خان نامى سر آن‌ها را در خواب بريد و پول آن‌ها را برد . تا نزديك غروب آنجا بود . تيرباران طفل چهارده ساله در همدان توسط انگليسىها من‌جمله حسين خان حمال نقل كرد كه در همدان يك طفل چهارده ساله يك مونيسيون ذخيره انگليسىها از قبيل صدها پوت بنزين و مهمات ديگر را به تدبير آتش زد ، گرفتندش ، استنطاق داد كه فقط به خيال و اراده شخصى خودم كه شماها اجنبى و به ما صدمه مىزديد اين كار را كردم . بعد انگليسىها او را تيرباران نمودند . وضع رقت‌بار خانواده مساوات تا نزديك غروب آنجا بود ، بعد بيرون آمده سوار واگون شده ميدان توپخانه پياده ، به خانه همشيره رفته ، بيچاره گلويش درد مىكرد و امروز براى اينكه چيزى نمىتوانست بخورد رفت هندوانه بخرد كه آبش را بخورد . نان جو به جهت خوراك بچه‌ها خريده و همه‌شان خورده بودند . واقعا انسان متحير